بهشت و جهنم

روزي يک مرد با خداوند مکالمه اي داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد، مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد، افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي آمدند، آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمايند، اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و چاق بوده، مي گفتند و مي خنديدند، مرد گفت: 'خداوندا نمي فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به يکديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر مي کنند!'
هنگامي که موسي فوت مي کرد، به شما مي انديشيد، هنگامي که عيسي مصلوب مي شد، به شما فکر مي کرد، هنگامي که محمد وفات مي يافت نيز به شما مي انديشيد، گواه اين امر کلماتي است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، اين کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي کنند که يکديگر را دوست داشته باشيد، که به همنوع خود مهرباني نماييد، که همسايه خود را دوست بداريد، زيرا که هيچ کس به تنهايي وارد بهشت خدا (ملکوت الهي) نخواهد شد.
تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را براي ديگران ارسال نخواهند کرد، زيرا آنها تنها به خود مي انديشند، ولي اگر شما جزء آن 7% باقي مانده مي باشيد، اين پيام را براي ديگران ارسال نماييد، من جزء آن 7% بودم، همچنين به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذاي خود را با شما سهيم شوم

حسرت آدمها در زمان مرگ

یه پرستار استرالیایی بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده منتشرکرده
اولین حسرت: کاش جرات‌اش رو داشتم اون جوری زندگی می‌کردم که می‌خواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن
حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم
حسرت سوم: کاش شجاعت‌اش رو داشتم که احساسات‌ام رو به صدای بلند بگم
حسرت چهارم: کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم
حسرت پنجم: کاش شادتر می‌بودم

داستان کوتاه-انسانهای بزرگ

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.

پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.

دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.

یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر!

دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
بله کاملا همینطور است.

دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.

بازگشت اقتصاد‌ مارکسیستی به اقتصاد آزاد آدام اسمیت

از قریب به 200 سال پیش تا به امروز که آدام اسمیت نظریه «اقتصاد آزاد»ش را
مطرح نمود، نظریه‌ای که اساس و بنیان نظام سرمایه‌داری امروزی را رقم زد،
بسیاری در مقام رویارویی و رد آن نظریه برآمده‌اند. اما به نظر می‌رسد که هر
بار آدام اسمیت سر از قبر به در آورده و پس از شکست مدعی، دوباره به آرام‌گاه
ابدی‌اش بازگشته است.جدی‌ترین اصولی‌ترین مدعی او کارل مارکس بود . او سرمایه‌داری و نظام اقتصاد

آزاد آدام اسمیت را متهم به استثمار و برده‌کشی از طیف کارگر و زحمتکشان به
تجارت منابع و مواد اولیه خام کشور‌های توسعه نیافته که بعدا به نام جهان سوم
معروف شدند به فربه شدن دولت‌ها و نظام‌های سرمایه‌داری به قیمت فقیر‌تر شدن
زحمتکشان کشور‌های سرمایه‌داری از یکسو و از سویی دیگر فقیر شدن و استثمار
کشاورزان و مردم تهی دست آنها، آسیا و آمریکا جنوبی داشت.
و در یک کلام هیچ نکته و جنبه مثبتی در اقتصاد آدام اسمیت ندید. از جهتی دیگر
او پیش‌بینی نمود که کشور‌های سرمایه‌داری برای رقابت بیشتر با یکدیگر مجبور
می‌شوند که بهاء کالا‌های ساخته شده را پایین بیاورند و از سوی دیگر برای به
دست آوردن سهم بیشتری از بازار برای تولیدات و کالا‌هایشان در کشور‌های دیگر
با یکدیگر تا مرز جنگ و کشتار هم پیش بروند. برای پایین آوردن بهای تمام کالای
تولیدی بزعم مارکس، سرمایه داران تلاش می‌کنند تا از یک سو حقوق و دستمزد
کارگران یا به زعم او «پرولتاریا» رو پایین نگه دارند، و از سویی دیگر هم تلاش
می‌کنند تا مواد اولیه و منابع طبیعی را که از کشور‌های توسعه یافته آفریقایی
، آسیایی و آمریکایی لاتین وارد می‌کنند با بهای کمتری وارد کنند.
مارکس شد جدی‌ترین و محترم‌ترین منتقد سرمایه‌داری و اقتصاد آزاد آدام اسمیت.
بسیاری از روشنفکران،دگر اندیشان و اندیشمندان متفکرین اروپایی بعد از مارکس
در نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه نخست قرن بیستم دنبال رو مارکس شدند. اما
پیروان مارکس و منتقدش یا مخالفین سرمایه‌داری فقط محدود و منحصر به
اندیشمندان و و متفکرین غربی نمی‌شد. بسیاری از رهبران احزاب و تشکل‌های چپ،
روزنامه‌نگاران، نویسندگان، رهبران اتحادیه‌های کارگری و فعالین سیاسی رادیکال
و انقلابی مخالف نظام‌های سرمایه‌داری هم به مارکس تاسی کردند و به وی
گرویدند. بسیاری از آنان در راس جنبش های رادیکال و انقلابی قرار گرفتند. این
جنبش‌ها و قیام‌ها که عمدتا در نیمه دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم اتفاق
افتادند نوعا شکست خوردند. اما یکی از آنها توانست به پروزی برسد. پیروزی که
تاریخ اروپا و غرب به تبع آن جهان را دگرگون ساخت.
لنین به همراه شماری دیگر از مارکسیت‌های روسیه توانستند یک انقلاب موفق را در
کشورشان انجام دهند. انقلابی که باعث تولید نخستین نظام سیاسی و اقتصادی حسب
آراء و اندیشه‌های کارن مارکس شد انقلابیون روسیه تمامی آثار و بقایای اقتصاد
سرمایه‌داری را در روسیه ریشه‌کن ساختند و به جای اقتصاد آزاد آدام اسمیت، یک
نظام اقتصاد سوسیالیستی حسب تئوری‌های کارل مارکس را بنا نهادند. همه چیز به
مالکیت تولید درآمد. از زمین، تراکتور، چاه آب گرفته تا یک کارگاه تولیدی کوچک
تا صنایع بزرگ با ده‌ها هزار پرسنل، تا وسائط نقلیه عمومی از تاکسی گرفته تا
اتوبوس و تراموا، تا بیمارستان‌ها، مدارس تا مهدکودک‌ها، تا معادن ، نفت، گاز،
تا بانک‌ها، تا صادرات، واردات فروشگاه‌های بزرگ حتی تا نانوایی‌ها توسط
بلشویکها به نفع دولت انقلابی کمونیستی ضبط شدند تا به نفع زحمتکشان کشاورزان
وطبقه کارگر از آنها بهره‌ور می‌شود.
انقلاب مارکسیستی فقط در مرزهای روسیه باقی نماند. یکی پس از دیگری تمامی
ایالات‌ها و ولایت‌های امپراتوری روسیه دچار انقلاب شدند از قرقیزستان،
تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان در آسای مرکزی گرفته تا ارمنستان، آذربایجان
و گرجستان در قفقاز تا اوکراین، بلاروس، مالدوی در بخش‌های اروپایی امپراتوری.
بعد نوبت به کشورهای اروپایی همجوار روسیه رسید. ظرف کمتر از چند سال، از
بلغارستان و رومانی در منتهی‌الیه شرق اروپا تا یوگسلاوی (صربستان، آلبانی،
بوسنی و هرزگوین، کرواسی، مونته‌نگرو) در اروپای مرکزی، تا لهستان، مجارستان،
چکسلواکی و بالاخره آلمان شرقی در غرب اروپا شدند کشورهای کمونیستی. اقتصاد
سرمایه‌داری در تمامی این جوامع برچیده شد و جای آن را اقتصاد سوسیالیستی
ضدسرمایه‌داری گرفت. گسترش و پیشروی‌ها مارکسیسم فقط محدود به کشورهای اروپای
شرقی نماند. در قاره آسیا در چین، کره‌شمالی ویتنام، لائوس و نهایتاً در
کامبوج هم رژیم‌های کمونیستی در نتیجه مبارزات گسترده و انقلاب بر روی کار
آمدند. در آمریکای جنوبی هم مارکسیسم توانست پیشرفت نماید و در کشور کوبا هم
مبارزین مارکسیست توانستند در پرتو ببارزات مسلحانه یک انقلاب تمام‌ معیار
ایجاد نمایند.
همچون روسیه یا اتحاد شوروی، در تمامی این کشورها هم نظام اقتصاد سرمایه‌داری
آدام اسمیت واژگون گردید و به جای آن نظام‌های اقتصادی سوسیالیستی جایگزین
شدند. در تمامی آنها هم هدف رفع استثمار فرد از فرد، محو آثار و تبعات زیانبار
سرمایه‌داری، عدالت، برابری و مساوات بود. اما نهایتاً چه شد؟ واقعیت آن است
که هیچ‌یک از این اقتصادها نتوانستند به آن اهداف والاو برجسته انسانی برسند.
نه اتحاد شوروی سابق توانست، نه لهستان، نه یوگسلاوی سابق، نه چین و نه
هیچ‌کدام دیگر. روسیه و سایر کشورهای کمونیستی نه برابری توانستند ایجاد کنند،
نه مساوات، نه عدالت ونه هیچ یک از آن امیال و آرزوهایی که مارکس و
مارکسیست‌ها صادقانه و اانقلابی می‌خواستند به آن برسند. جملگی اقتصادهایی که
با نوید برابری، عدالت و مساوات تشکیل شده بودند درعمل و پس از قریب به 75 سال
آنچه که ایجاد کرده بودند، اقتصادهایی دولتی ناکارآمد، فاسد، بورکراتیک و
متورم از خط نیروی کار (استخدام بیش از حد کارکنان) بودند. اگر چه مالکین از
آن دولت بود و مالکیت خصوصی برچیده شده بود، اگرچه «سرما یه دار آن زالوصفت که
خون زحمت‌کشان را می‌مکید شد» دیگر در این کشورها وجود نداشتند اما به‌جای آن
یک طبقه یا قشر بورکرات از دولتمردان در قالب حزب کمونیست به‌وجود آمده بودند
که همه قدرت را در دست داشتند. یک اقلیت کوچک که به زحمت به 5 یا حداکثر 10
درصد جمعیت در این کشورها بالغ نمی‌شد با تکیه به ارکان و نهادهای امنیتی،
پلیسی به اطلاعاتی و نظامی از طریق حزب کمونیست کنترل 90درصد مابقی را در دست
داشتند. حزب کمونیست نه کوچکترین انتقاد و مخالفت به نظام را تحمل می‌کرد و نه
اجازه می‌داند تا هیچ نهاد مستقلی از حزب در کشور حیات داشته باشد. به عبارت
دیگر این فقط از نظر اقتصادی نبود که این کشورها به نظام های ناکارآمد و
غیرقابل رقابت با اقتصادهای سرمایه‌داری تبدیل شده بودند. از منظر سیاسی هم
این نظام ها به شدت سرکوب‌گر، مختنق و دیکتاتور بودند.
آدام اسمیت آنچه که پیام عدالت،برابری و مساوات شکل گرفته بود، آنچه که
به‌منظور رهایی کشاورزان، کارگران و زحمت‌کشان وپرولتاریا یا از استثمار اشراف
و ملاکین، کارخانه‌دارها و سرمایه‌داران به‌وجود آمده بود، در عمل تبدیل به
زندانی شده بود که هر کس می‌توانست از آن فرار می‌کرد. یکی از بزرگ‌ترین
آرزوها برای مردم روسیه ، آلمان شرقی، لهستان و... خروج از کشورشان بود. جالب
است که تجربه سایر رژیم های کمونیستی همه خیلی جالب‌تر از تجربه اروپای شرقی
در نیامده و نظام مالی که در دهه‌های قرن بیستم شکل گرفته بود شد یکی پس از
دیگری در دهه‌های پایانی آن تجربه به اقتصاد مارکسیتی را کنار گذارد و مجدداً
به بعد از قریب به 75 سال به اقتصاد آزاد اسمیت بازگشتند.



صادق زیبا کلام

*استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران

 منبع:  خبرآنلاین

یک خطای دید

http://s1.picofile.com/file/7329175371/213922_260.jpg

آیا در تصویر فوق دایره ای می بینید؟ با نگاه اول مطلقا شما هیچ دایره ای نخواهید دید اما باید بدانید که ۱۶ دایره در این تصویر وجود دارد. با دقت بیشتر به فاصله بین هر دو مکعب ها نگاه کنید… در بین هر دو مکعب یک دایره وجود دارد که مجموعا ۱۶ دایره میشود.

مدیر منابع انسانی

یک مرد پس از 2 سال خدمت پی برد که ترفیع نمی گیرد، انتقال نمی یابد، حقوقش افزایش نمی یابد، تشویق نمی شود. بنابراین او تصمیم گرفت که پیش مدیر منابع انسانی برود. مدیر با لبخند او را دعوت به نشستن و شنیدن یک نصیحت کرد: «از تو به خاطر 1 یا 2 روز کاری که تو واقعاً انجام می دهی، تقدیر نمی شود.»

مرد از شنیدن آن جمله شگفت زده شد اما مدیر شروع به توضیح نمود.

مدیر : یک سال چند روز دارد؟
مرد: 365 روز، بعضی مواقع 366.

مدیر: یک روز چند ساعت است؟
مرد: 24 ساعت

مدیر: تو چند ساعت در روز کار می کنی؟
مرد: از 10صبح تا 6 بعدازظهر؛ 8 ساعت در روز.

مدیر: بنابراین تو چه کسری از روز را کار می کنی؟
مرد: 3/1

مدیر: خوبت باشه!! 3/1 از 366 چند روز می شود؟
مرد: 122 روز.

مدیر: آیا تو تعطیلات آخر هفته را کار می کنی؟
مرد: نه آقا.

مدیر: در یک سال چند روز تعطیلات آخر هفته وجود دارد؟
مرد: 52 روز شنبه و 52 روز یکشنبه، برابر با 104 روز.

مدیر: متشکرم. اگر تو 104 روز را از 122 روز کم کنی، چند روز باقی می ماند؟
مرد:18 روز.

مدیر: من به تو اجازه می دهم که در تا 2 هفته در سال از مرخصی استعلاجی استفاده کنی .حال اگر 14 روز از 18 روز کم کنی ، چند روز باقی می ماند؟
مرد: 4 روز.

مدیر: آیا تو در روز جمهوری (یکی از تعطیلات رسمی می باشد) کار می کنی؟
مرد: نه آقا.

مدیر: آیا تو در روز استقلال (یکی دیگر از تعطیلات رسمی می باشد) کار می کنی؟
مرد: نه آقا.

مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟
مرد: 2 روز آقا.

مدیر: آیا تو در روز اول سال به سر کار می روی؟
مرد: نه آقا.

مدیر :بنابراین چند روز باقی می ماند؟
مرد: 1روز آقا.

مدیر: آیا تو در روز کریسمس کار می کنی؟
مرد: نه آقا.

مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟
مرد: هیچی آقا.

مدیر: پس تو چه ادعایی داری؟
مرد:!!!

نتیجه اخلاقی: هرگز از مدیریت منابع انسانی کمک نخواهید

 
روزت را دریاب

با آن مدارا كن

این روز از آنِ توست
...
بیست و چهـــــار ساعتِ كامل

به قدر كفایت ، فرصت هست

"تا روزی بزرگ شود"


دنیز

تشکر از هم کلاسی ها

با سلام حضور همه هم کلاسی های عزیزم

دوستان عزیز یک ترم به سرعت گذشت، با تلاش و هم کاری تعدادی از دوستان عزیز شبکه ارتباطی خوبی بین ما برقرار شد.بعضی ها زحمت زیادی کشیدین.جزوه هاتون رو در اختیار گذاشتین،منابع آزمون و... از همتون بسیار سپاسگزارم راستش من بدلیل مشغله کاری و اینکه محل زندگی ام اهواز هست نتونستم کمکی به گروه بکنم الان که بعد از حدود 9 سال می خوام دوباره درس بخونم خیلی برام سخته اما کمکهای شما به من دلگرمی می ده.امیدوارم من هم بتونم در آینده کاری برای دوستان خوبم انجام بدم.برای همه بچه های با محبت و مهربون ترم اول دانشکده مدیریت موفقیت و پیروزی آرزو دارم/


تحلیل شما از دیدن این عکس چیست؟


تشکر و قدردانی از مسئولین دانشکده مدیریت

بی شک یکی از پشتوانه های اساسی رشد و شکوفایی ایران اسلامی آموزش و پژوهش است که این امر مستلزم حضور تلاشگران گرامی در عرصه های علمی است. بدینوسیله از طرف خودم و تمامی دانشجویان ترم اول که با همکاری و مساعدت جناب آقای دکتر جندقی و جناب آقای دکتر زارعی متین و سایر عزیزان شاغل در دانشکده مدیریت در حذف درس آمار پیش نیاز ما رو یاری نمودند مراتب تشکر و قدردانی را اعلام می دارم.  توفیق روز افزون شما در عرصه علم و آموزش را از درگاه خداوند خواهانم.

 

آرام آرام خواهید مرد

آرام خواهید مرد... ! آرام آرام خواهید مرد اگر سفر نکنید اگر کتاب نخوانید اگر به صدای زندگی گوش ندهید اگر آنچه می کنید ارزیابی نکنید آرام آرام خواهید مرد وقتی که عزت نفس خود را بکشید وقتی که به دیگران امکان ندهید که به شما کمک کنند آرام آرام خواهید مرد اگر بنده عادتهای خود شوید و هر روز برهمان مسیرهایی که پیوسته می روید بروید اگر مسیر خود را عوض نکنید اگر لباسهایی با رنگهای مختلف نپوشید وبا کسانی که نمیشناسید صحبت نکنید آرام آرام خواهید مرد اگرازعشق ورزیدن پرهیز کنید و همه آن احساساتی را که انسان را آشفته میسازد و کسانی که باعث میشوند تا چشمان شما برق زند و قلب شما از عشق به تپش در آید آرام آرام خواهید مرد وقتی که از کارتان راضی نیستید یا ازعشق خود گله دارید و قصد ندارید زندگیتان را تغییر دهید اگر خطر نکنید و به دنبال آنچه که در مقابل نامطمئن ها بی خطر است نروید اگر به دنبال رویای خود نروید اگر به خودتان اجازه ندهید که حداقل برای یک بار هم که شده از نصیحت های قابل درک فرار کنید امروز زندگی کردن را آغاز کنید امروز دل را به دریا بزنید کاری انجام دهید به خودتان اجازه ندهید که آرام آرام بمیرید و فراموش نکنید که همواره بانشاط باشید

خبر فوری

*فوری - خیلی مهم ( لطفا اطلاع رسانی کنید) بسیار فوری*

*قابل توجه کلیه کسانی که با اینترنت سروکار دارند، مثل یاهو،هات میل و آ او
ال. *
این اطلاعات را به هرکس که با اینترنت سروکار دارد برسانید. ممکن است نامه ای
معمولی و به ظاهر بیخطر با موضوع
** Here you have it** به شما برسد.

اگر آن نامه را باز کنید یک پیام روی صفحه مانیتور ظاهر می شود که نوشته «حالا
دیگر دیر است. زندگی شما دیگر زیبا نیست» البته این متن به انگلیسی و به این
صورت ظاهر می شود
It it's too late now. Your life is no longer beautiful ...

پس از آن تمامی اطلاعات و هرآنچه در کامپیوتر دارید از بین می رود و
فرستنده ایمیل به نام، ایمیل و رمز عبور شما دست پیدا می کند. این یک ویروس
جدید است که از عصر روز شنبه در شبکه اینترنت در حال چرخش است. اسنوپس و آ او
ال وجود این ویروس را تائید کرده و ویروس یاب های موجود قادر به دفع این ویروس
نیستند.

این ویروس توسط یک هکر که خود را مالک زندگی می نامد ساخته شده است.

لطفاً این ایمیل را برای کلیه دوستان آشنایان بفرستید و از آنها نیز بخواهید
که آن را برای دوستان خود ارسال کنند


جلسه 6 منابع انسانی

جلسه 6 منابع انسانی دکتر زارعی

 

دوستان عزیز یکبار دیگه فایل رو آپلود کردم.لطفا از slow download فایل را دریافت کنید.

اراده و امید

آب قطره قطره می چكد و با پایداری و سماجت، سنگ بزرگ را سوراخ می كند؛ موش با پشتكار و استقامت موفق به پاره كردن رشته محكمی از سیم می شود و ضربه های پی در پی تبری كوچك، درخت كهن را از پای در می آورد.((بنجامین فرانكلین))

ذهن ما

حکایت زیر شاید سرنوشت بسیاری است که از دگرگونی و برخورد با شیوه های نوین و محیط های متفاوت هراسانند و شاید بیانگر این عبارات زیر باشد که:


ادامه نوشته

جلسه 6 منابع انسانی

http://www.4shared.com/file/h4Uplv6d/kelas.html